تبليغاتX
حرفای یک دل کوچک به وسعت یک دریا
گزارش های هفتگی
تا حالا شده چند تا فکر هم زمان به ذهنتون بیاد ولی قدرت بیان هیچ کدوم رو نداشته باشید؟الان وضعیت من همین طوره شایدم به خاطره این هست که نمی دونم دقیقا می خوام چه چیزی رو بگم ولی می دونم که دلم می خواد یه حرفی زده باشم...

داشتم بعد مدت ها وبلاگم رو از اول می خوندم ..اه خدای من چه دورانی بود...همه دوره هم ...اول مطلبم تولدم بود رفتم رصد خونه برام بچه ها جشن گرفته بودن!ولی این خوبی ماجرا نبود خوبیش این بود بدیش اینه ککه همه بچه بچه ها با هم خوب بودن...نه این که مثل الان هر کدوم یه طرف و دوستایی صمیمی هم با هم قهر...ه من هنوز نتونستم از زشت ترین کار دیگران بگذرم و کوچک ترین گناهشان را بزرگترین گناه ندونم...

خاطرات بچگی...می دونی الان فرقمون با اون زمان چیه؟مامان بابا به ظاهر قبول کردن بزرگ شدیم پس همه کارا رو می تونیم خودمون بکنیم و کاری به کارمون ندارن می گن ما از دور مراقبتیم...ولی اگر درست رو نخونی شب ها یه هوا دیر بیای خونه خوابت زیاد شه و ... بازم می شی همون کوچولو ...بدیش اینه!

ولی از همه این ها بدتر اینه که الان برام لذت بردن از زندگی سخته ناشکر شدم می دونم ...دلم از همه چیز و همه کس پره سر تو خالی می کنم ... اگه چیزی که دلم می خواد رو بدست نیارم قاطی می کنم. حوصله خونه رو ندارم. دو دقیقه پیششون(!) می مونم از دستشون قاطی می کنم ولی بازم سر تو خالی می کنم. بیزارم از دانشگاه و درس خوندن نمی تونم به کسی بگم سر تو خالی میکنم .بدتر از همه اینا اینه!

بیشتر مطلب های وبلاگم درباره تو....انتضار یه تولدت مبارک یه سلام یه لحظه کنارم موندن به حرفام گوش کردن دوستم داشتن .....خوبیش اینه که الان همشونو دارم خیلی بیشتر از اون چیزایی که لایقش هستم رو بهم دادی....

وقتی دلم تا این جا یا دقیقا بگم تا این جا پره گریه هم دیگه جواب نمی ده خوبیش اینه که تو رو دارم ...

اگه یه زمانی مشکلی برام پیش بیاد خوبیش اینه که تنهایی نمی خواد حلش کنم یکی رو دارم کمکم کنه یا حداقل بگه من پیشتم. تنها نیستی نگران نباش با هم حلش می کنیم....

اره ! خوب تر از همه خوبی ها و بدی ها اینه که الان تو رو دارم ....

Now you're the one I'm looking for
You're the one I need
You're the one that gives me - a reason to believe
Following a star - has lead to where you are
It feels so stong now - this can't be wrong now

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:17  توسط ستی   | 

می دونم دیگه وبلاگم مثل قبل ها طرفداری نداره ولی هر چند وقت یک بار شده برای دل خودم هم می نویسم!

من ادم حسودیم می دونید چرا چون عموما دلم نمی خواد افرادی که دوسشون داشتم(و دارم ) توسط یک مشت ادم دیگه ازم گرفته شن دلم می خواد بازم اون عشق قدیمی بینمون باشه مثل قبل ها....خوب شاید خودشونم ندونن اول برادرم حالا صمیمی ترین دوستم می دونم اولی رو کامل ازم گرفتی از خیلی چیزایی که داشت گرفتی ولی حقیقتش این منصفانه نیست اون هنوز برادر من هست چه خودش بخواد چه نخواد مثل یه پدر برای من در تمام دوران کودکیم بود و امشب با دیدن تمام اون عکس ها خاطرات آن دوران زنده شد ای کاش الان هم مثل اون موقع ها من و برادرم ...

و تو دوستم دوست ندارم دوستیمون به هیچ قیمتی جدا شه مثل برادرم تو رو ...نه هرگز! من به دوستای جدیدت حسودیم می شه دوست ندارم اونا تو رو ازم بگیرن!

خاطرات همیشه زنده خواهند ماند....

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 23:57  توسط ستی   | 

فوق العاده بود!

http://aftabnews.ir/vdcjtteh.uqeyizsffu.html

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 2:20  توسط ستی   | 

سایتی تحت عنوان رای ملت اقدام به برگزاری رای گیری اینترنتی برای نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری كرده است . بر اساس نتایج موجود در این سایت تا كنون بالاترین آرا متعلق به آقای میر حسین موسوی بوده

اما نكته جالب درباره نتایج آرا تعداد آرا تعلق گرفته به آقای محسن رضایی است. ایشان تا كنون بین چهار نفر نفر پنجم هستند. (تعداد كسانی كه به هیچ كس رای نمی دهند بیشتر تعداد كسانی است كه به ایشان رای می دهند )

http://www.rayemelat.com

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:36  توسط ستی   | 

http://mirhoseinnews.mihanblog.com

http://www.sepidedam2.mihanblog.com

http://www.mirhussein.com

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:30  توسط ستی   | 

تا انتخابات وبلاگ ما هم میر حسینی شد!
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:12  توسط ستی   | 

بعد از مدت ها بالاخره اومدم!سلام...

امروز دلم بدجوری پر...اول خواستم یه مطلب بنویسم در مورد مدیریت جدید روز نجوم که گ ... بعد پیش خودم گفتم بی خیال! اعصاب خودم رو برای چی خورد کنم در حالی که همه نجومی ها یه هدف اصلی رو تو این روز دارن....اشنایی مردم با جو نجومی تو این روز.

بله!بالاخره روز نجوم فرا رسیده جمعه ۱۱ اردیبهشت سال ۸۸! و طبق همیشه دیدار ما تو رصد خونه زعفرانیه

حضور در این برنامه برای همه شهروندان آزاد بوده و رصدخانه زعفرانیه تهران واقع در خیابان سرلشکر فلاحی ( زعفرانیه) – پارک کودک از ساعت ۱۴ میزبان علاقمندان خواهد بود.

شعار ما در این روز: اسمانی پر ستاره بدون الودگی نوری

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:46  توسط ستی   | 

همیشه اول بودن هم خوب نیست ...شاگرد اول ..نفر اول کنکور...اینا شاید ...ولی کلاس اولی ورودی سال جدید...نه بدجوری بده!همیشه روز اول مدرسه رو یادمون می اد..روز اولی که پامونو تو مدرسه گذاشتیم بعد راهنمایی بعد روز اول دبیرستان و بعدم پیش دانشگاهی و حالا هم دانشگاه...!خیلی بده همیشه از این که سال اولی باشم بدم میومد!

فکر نمی کردم با دو روز دانشگاه این همه دغدغه بیاد تو ذهنم که باعث مشکلات زیادی شه ...شب قبل اصلا خوابم نبرد به خاطر انتخاب واحد های افتضاحم!حالام سفر و کنسل کردم به خاطر غیبتام ... خنده داره نه؟ زیادی گیج زدم می دونم ..حقم دارم یه جایی که هیچ درو پیکری نداره و هیچ کی نیست کمکت کنه ...همش خودتی حقم دارم خوب!

حس این که همه بهت می گن حالا بزرگ شدی تازه پاتو گذاشتی تو زندگی بدجوری ترس برم می داره ...

دلم برای پشت نیمکت نشستن ها٬ نخود انداختن رو سر بچه ها٬ رییس بازی هام تو مدرسه تنگ شده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:40  توسط ستی   | 

بله همه می گن ادمارو تو سفر باید شناخت...من میگم ادم خودشم تو سفر میشناسه...یه رصد کوچولو بیشتر از اون که فایده ی نجومی داشته باشه خیلی چیزارو برای خیلی ها روشن کرد...ستاره زود تصمیم میگیره زود قضاوت میکنه و می پره به ....بعد که ماجرا رو براش تعریف می کنن یه عذر خواهی کوچولو...

تو این همه سال کی سابقه داشت رصدخونه یه رصد بی برنامه اجرا کنه؟هیچ وقت حالا که شد همه مقصر شدند همه به هم پریدند بدون این که بدونند کی مشکلارو حل کرد تقصیرو انداختدن گردن هم...درست مثه همون ستاره بالایی...

روز بعدم اعصابا خورد و باز یه عده هنوز عقده هاشون خالی نشد گیرشون هم چنان پابرجا بود و باز هم اصرار که یک نفر مقصر است یک نفر تمام سفر را به الافی گذراند یک نفر....

ای دریغ که نمی دانیم و سخن می گوییم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:27  توسط ستی   | 

وقتی بعد از مدت ها باز یه سری به وبلاگت به پست های قدیمیت می زنی به نظر هایی که دوستای جورواجورت برات میذاشتن یه حسی می گه اونا همش یه خاطره بود که قویترین حافظه ها هم نمیتونه همه اونارو تو خودش جا بده

دوسال پیش بود که من این وبلاگ رو راه اندازی کردم.یه عالمه دوست که الان شاید  بیش تر از نصفشون منو فراموش کردن برام نظرای مختلفی می ذاشتن .این وبلاگ با نظرای اونا جون گرفت و الانم دوست داره باز اون دوستای قدیمیش برگردن....

یادش بخیر دوسال پیش...وقتی پشت این کامپیوتر می شستی اون قدر به تیک تیکای ساعت قلبت گوش می دادی تا باز یه مطلب جدید می نوشتی...همشو دوباره خوندم و با ناباوری گفتم :یعنی من اینارو نوشتم!!!

و امروز میگم اره تو بودی که اون مطلبارو می نوشتی...برای همونی که خیلی خیلی دوسش داشتی و ارزوت این بود که ای کاش اون می فهمید که چهقدر دوسش داری یادم نمی ره خیلی ها اومدن نظر دادن و گفتن ستی جون بابا بی خیال تا ابدم بشینی بگی دوسش داری اون بهت محلم نمی ذاره ولی یه دفعه همه چیز تغییر کرد ۱۸۰ درجه!چنان طرف عاشق شد که تو خوابتم نمی دیدی...

۲ سال داره می شه هیچ وقت باورت میشد این قدر با هم خوب بشیم بیش تر از دو تا دوست!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 21:39  توسط ستی   |